عنوان: یا هم صدا می شویم، یا بیصدا میمانیم؛ ضرورت وحدت دموکرات ها در برابر انسجام اقتدارگرایان
نویسندە: #بهروز چمن آرا#
یکی از تضادهای ساختاری در جوامعی با نظام سیاسی بسته یا نیمهاقتدارگرا، تفاوت چشمگیر در سازمانیافتگی میان نیروهای دموکراتیک و نیروهای غیردموکراتیک است. نیروهای اقتدارگرا معمولاً از انسجام گفتمانی، ابزار سرکوب، و انضباط سازمانی برخوردارند؛ در حالی که طیف دموکراتمحور اغلب پراکنده، واگرا و گرفتار جدلهای هویتی یا گفتمانی درونیاند. این تضاد، نه صرفاً شکلی از نابرابری سیاسی، بلکه نشانهی یک بحران تاریخی در تولید ارادهی جمعی درون پروژههای دموکراتیک است.
اقتدارگرایان با کمترین تنوع فکری، بیشترین توان انسجام دارند؛ دموکراتها با بیشترین تنوع، کمترین توان ائتلاف. این پارادوکس، بهای آزادی در غیاب نهاد سیاسی است. آنجا که دموکراسی هنوز نهادینه نشده، تنوع گفتمانی بدون صورتبندی مشترک، به شکنندگی سیاسی میانجامد.
نیروهای غیردموکراتیک معمولاً با تسلط بر سرمایههای نمادین (دین، ملیگرایی، امنیت، اقتدار تاریخی) میدان سیاسی را به نفع خود قطببندی میکنند. در چنین وضعیتی، دموکراتها اگر فاقد انسجام حداقلی و ارادهی کنش مشترک باشند، نهتنها نمیتوانند هژمونی را به چالش بکشند، بلکه به بخشی از انفعال ساختاری بدل میشوند.
گرامشی با طرح مفهوم «بلوک تاریخی» تأکید میکرد که هیچ قدرتی بدون ائتلافهای اجتماعی گسترده نمیتواند دوام آورد. در این چارچوب،
ائتلاف دموکراتها نه یک انتخاب فردی، بلکه ضرورتی ساختاری است: تنها در سایهی تولید ارادهی جمعی و نهادسازی مشترک است که میتوان نیرویی بدیل در برابر بلوک اقتدارگرا شکل داد.
اما مسئله فقط در نداشتن ائتلاف نیست. نقد بنیادینتر، متوجه گرایش مزمن نیروهای دموکرات به خلوصگرایی گفتمانی، رقابتهای روشنفکرانه، یا وابستگی به پشتیبانیهای بینالمللی بدون ریشهیابی در نیروی اجتماعی پایدار است. در نتیجه، آنچه باید پروژهی بازسازی دموکراسی باشد، اغلب به انبوهی از «مواضع انتقادی بیاثر» بدل میشود.
راهکار، نه در حذف تنوع، بلکه در صورتبندی یک منطق توافق حداقلی است: اجماعی بر سر قواعد بازی، احترام به کثرت، و اولویتدادن به نهادسازی بر جدلهای گفتمانی. اتحاد دموکراتها، اگر صرفاً بر پایهٔ نفی اقتدارگرایی شکل گیرد، شکننده خواهد بود؛ اما اگر حول ارزشهایی چون عدالت، برابری حقوقی، و آزادی تشکل منسجم شود، میتواند حامل قدرت تاریخی تازهای شود.
در نهایت، مسئله بر سر «همگرایی برای پیروزی» نیست، بلکه بر سر «همگرایی برای امکان سیاست» است؛ برای آنکه سیاست، دوباره از انحصار قدرت خارج و به میدان مشارکت عمومی بازگردد.
بنابراین یا همصداییم، یا بیصدا میمانیم[1]