(قرن هشتم)
فخر العاشقین سلطان اسحاق برزنجه ای که مقنن ومجدد مسلک اهل حق می باشد بنا به اسناد و مدارک موجود وی فرزند شیخ عیسی برزنجه ای است. کاکار دائی در یادداشت خود ولادت او را 445 هجری و در کتاب سروده ها یارسان، تولد او به سال 528 و در خلاصه ی سرانجام 612 هجری و در کتاب برجستگان جهان پیدایش او قرن هفتم هجری یاد شده است او را مجدد آیین یارسان و از اولاد امام موسی کاظم (متوفی 83 هجری 799 میلادی) و مظهر اللـە و آیین نمای خدا یاد کرده اند. دربرهان اهل حق آمده است که امیر تیمور گودگانی (771 – 807 هجری) از فیض و دانش او بهره ور شده و زندگانیش را در گوشه گیری و در حال انزوا ودور از غوغا گذرانده.
برخی از یارانش از مردم چین و هند و بخارا و دیگر کشورها بوده اند.
از کارهای مهم او بنای (خاندانها) و(گرفتن سه روز روزه)و مراسم (جوز شکستن) یا (سر سپردن به خاندانها) و(انعقاد جمع یارسان) و وظایف (پیرو دلیل) و جز و آن می باشد.
سال وفات وی در یاد داشت کاکار دائی بسال 588 هجری و در سرودهای دینی یارسان سنه ی 628 و در شاهنامه حقیقت 912 هجری و در برهان اهل حق نیمه قرن هشتم هجری ذکر شده است. ماخذ دیگری نیز اطلاعات بالا را تا ئید می کنند و مطلب اضافی در دسترس ما نمی گذارند.
قدیمی ترین ماخذی که از سلطان اسحاق سخن به میان آورده است، (یادداشت خطی کاکار دائی) است که احتمال می رود در قرن نهم هجری نوشته شده باشد.
کاکار دائی تولد وی را بسال 445 هجری یاد کرده و می نویسد : که در اوان کودکی نزد ملا الیاس شرح زوری دانش آموخته و سپس به مدرسه نظامیه رفته و به تحصیل علوم متداول پرداخته و سفری به دمشق کرده و در آنجا به مکه عزیمت نموده و پس از ادای مراسم حج به زادگاه خود برزنجه باز گشته و مسجدی ساخته و در آن به ارشاد مردم مشغول شده. در این هنگام به درود حیات می گوید و چون عقیده او و عقاید و آرائه برادرانش موافق نبوده از این رو ناگذیر به دیه شیر خوان که در اورامان واقع شده رهسپار می شود و درهمان جا رحل اقامت افکنده و آیین یارسان را تجدید کرده تا درسال 588هجری درصد 34 سالگی در همین روستا زندگی را بدرود گفته است.البته با ید گفت که اهل حق این سند را نمی پذیرند و می گویند و سلطان اسحاق از همه چیز آگاه و بینا بوده و نیازی به کسب دانش نداشته و این ساخته و پرداخته نویسندی یادداشت هاست.
ضمنا سال تولد وفوت سلطان اسحاق را نباید پذیرفت، زیرا شیخ عیسی چنانکه در شرح حالش گفتیم بسال 754 هجری در برزنجه متوفی شده، بنابراین سلطان در قرن هشتم هجری می زیسته و ماخذ قبلی هم این را تایید می کنند.
از کارهای مهم سلطان اسحاق تشکیل و تاسیس خاندانهای یارسان است و افراد هر یک از خاندنها بایستی در خاندان خود سرسپرده شوند و آن طوری است که هر شخصی باید پیرودلیلی داشته باشد تا مراسم سر سپردگی را انجام دهند. پیرکسی است که در انجام تشریفات مذهبی و سرسپردگی دارای سمت خاصی است و مقام او بالاتر از مقام دلیل است. ودلیل کسی را گوید که در مراسم سر سپردگی و تشریفات مذهبی دارای سمت خاصی می باشد.
سرسپردگی به اندازه ای واجب شمرده شده است که خود سلطان اسحاق برای انجام دادن مراسم آئینی و تشریفات مذهبی پیر بنیامین را به پیری و داود را به دلیلی خود انتخاب کرده و مراسم سرسپردگی را انجام داده است.
سلطان اسحاق را هفت خاندان را به نامهای (شاه ابراهیمی)، (یادگاری)، (خاموشی)، (عالی قلندری)، (میر سوری)، (مستفائی)، (حاجی باویسی) تشکیل و بعد از او بنا به مقتضای زمان چهار خاندان دیگر در قرون 11،12،13 هجری به نامهای (زنوری)، (آتش بگی)، (شاه یاسی)، (بابا حیدری) تا سیس شده اند.
بنا به مراتب فوق اکنون در آیین یارسان یازده خاندان وجود دارد.